دستی برای خورشید تکان دادم

اتصال مغز و صفحه کلید

پست نهم

روز شنبه بود و موعد دیدار دوباره بهار با مریم. منشی در سالن دفتر مشاوره پشت میزش نشسته بود که تلفن روی میز شروع به زنگ خوردن کرد، همین که گوشی را برداشت صدای هیجان زده بهار از پشت تلن به گوشش رسید: « الو، سلام. دفتر خانم محمودی؟»

منشی جواب داد: «سلام. بفرمایید؟»

بهار گفت: «من الماسی هستم. امروز وقت مشاوره داشتم.»

منشی گفت: «بله درسته ساعت پنج و نیم.»

بهار من منی  کرد و گفت: «راستش... میخواستم نوبتم رو کنسل کنم.»

دستی برای خورشید تکان دادم

نویسنده: بنت الهدا فتحی
ژانر: اجتماعی- اعتقادی
سبک: رئالیسم
زاویه‌ دید: دانای کل(سوم شخص)

خلاصه:
بهار دختری که موقع به دنیا آمدن به علت شرایط سخت زایمان دچار آسیب مغزی و بیماری اختلال یادگیری می‌شود که با توجه و همت مادر و حمایت‌های خانواده می‌تواند به موفقیت اجتماعی خوبی برسد؛ اما مخاطره اصلی زمانی رخ می‌دهد که بهار درگیر مفهومی به نام عشق می‌شود و می‌خواهد آن را تجربه کند...
Designed By Erfan Powered by Bayan